شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

69

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

چه خوش گفت زالى به فرزند خويش * چو فرزند را ديد دلبند خويش كه اى نور چشم و چراغ دلم * نهال خرامان باغ دلم به گوش دل ار بشنوى پند من * سرافراز گردى به هرانجمن و گر زين نصيحت بتابى عنان * چه سختى كه خواهى كشيد از جهان شاه كيومرث از گنج خانه فوايد خسروانه ، درّى چند شاهوار ، در كنار من يادگار نهاده است ، كه جوهرشناس عقل ، با كمال دانايى و معرفت از قيام نمودن به قيمت آن قاصر است و ناطقهء سخن‌سراى قلم با چندان جولان در مضمار * 1 / 18 بلاغت ، از شرح فوايد و منافع آن به عجز و قصور معترف . لمصنفه : گوهرى دارم كه صد جانش بهاست * جان چه باشد ملك سلطانش بهاست ملك سلطان چيست نزديك « 1 » خرد * عرصهء ملك سليمانش بهاست عرصهء ملك سليمان را چه قدر ؟ * اختر و افلاك و اركانش بهاست اختر و افلاك و اركان كيستند ؟ * معنى جان سخندانش بهاست چندانكه به محك نظر « 2 » نقّاد عيار نقد اعتقاد گرفتم در آئينه راى ، معاينه ديدم كه سزاوار آن امانت و شايستهء چنان وديعت ، درج ضمير و خزينهء سينهء توست كه وشاح * 2 / 18 بر صدر خوبان خوش نمايد و زيور بستن از زيبا پيكران خوشتر آيد و للّه درّ من قال : * 19 و للدّرّ و الياقوت حسن و زينة * و لكنّها فى جيد حسناء احسن * 20 ارادت « 3 » بر آن باعث مىشود كه شرايط اجتهاد در محافظت اين وصايا به اقامت رسانى و نقوش كلمات و حروف آن به سواد سويداى دل بر بياض ديده « 4 » نگارى تا تو را شرف مزيت و رتبهء تقدم بر اقران و اتراب به كمال فضل و آداب حاصل شود . [ آن كس « 5 » كه قول اهل نصيحت به گوش هوش * بشنيد و كار بست سعيد است و مقبلى

--> ( 1 ) - ج : در نزد ( 2 ) - ج : - نظر ( 3 ) - ب و ج : + اكنون ( 4 ) - ب و ج : كريمتين . ( 5 ) - اساس : ندارد .